تقرير بحث السيد الخميني للاردبيلى

316

تقريرات فلسفه امام خمينى ( شرح منظومه ) ( فارسى )

و بالجمله : اگر انسان را تجزيه و تحليل نماييم داراى دو جهت ماهيت و وجود است . آنچه كه واقعيت دارد جهت وجودى اوست و آنچه واقعيت ندارد و دروغ است جهت ماهيتى اوست . جهت وجودى انسان كه مبدأ تأثير است خود ، ربط و غير مستقل است ؛ چون وجود معلولى است و شأن وجود معلولى به حكم حقيقت معلوليت ، غير مستقل بودن است در عين حالى كه حقيقت دارد و چون مبدأ تأثير است اگر بگوييم مؤثر نيست خلف است . پس حقيقةً مؤثر و هويت مؤثريت انسان تمام هويت وجودى اوست چنان كه تمام هويت وجود او ، تمام هويت مبدئيت و مؤثريت اوست و چون وجودش غير استقلالى است تأثيرش نيز غير استقلالى است . پس در عين حال كه انسان حقيقةً مؤثر است ، مؤثر حقيقى استقلالى نيست و در عين حال كه مؤثر استقلالى نيست مؤثر حقيقى است « وَ ما رَمَيْتَ إِذْ رَمَيْتَ وَ لكِنَّ اللَّهَ رَمى » بنا بر اين : بعد از ابطال دو مذهب ، امر بين الامرين ثابت شد و آن در تمام موجودات امكانيه هست و به طورى وسعت دارد كه در تمام مراتب وجود امكانى از اول تا آخر جريان دارد و اوسع از ارضين و سماوات و ما بينهما مىباشد . اما بنا بر طريقهء عرفا چون آنها به يك وجود حقيقى قائل بوده و در مقابل وجود واحد به وجود ديگرى معتقد نيستند ؛ « 1 » لذا بحث از جبر و تفويض و يا امر بين الامرين ، جايى ندارد كه بحث شود آيا ساير وجودات به نحو تفويض يا جبر يا امر بين الامرين فاعليت دارند ؛ زيرا اصلًا نوبت به اين حرفها نمىرسد . ملت عشق از همه دينها جداست * عاشقان را مذهب و ملت خداست « 2 »

--> ( 1 ) - رجوع كنيد به : شرح فصوص الحكم كاشانى ، ص 4 ؛ شرح فصوص الحكم قيصرى ، ص 5 - 11 ؛ الانسان الكامل ، ص 44 - 49 ؛ تمهيد القواعد ، ص 68 - 86 . ( 2 ) - مثنوى معنوى ، ص 253 ، دفتر دوم ، بيت 1770 .